تبليغاتX
پرنده پرواز
عشق - انسان - حقیقت
بعضی وقتها احساس می کنم دیگه روم نمی شه بنویسم

نمی دونم چرا!....

نه که فکر کنین خجالت می کشم. نه!....

..........

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 17:34  توسط علیرضا محمدی  | 

و امشب اشکهایم می رود به ماه

خدا کند تا ماه اشکهایم یخ نزند

امشب هوا سرد است....

و باز هم او.....

در انتهای ماه ایستاده است

و من همچون کودکی که در بازار گم گشته است

زاری کنان پی هر دستی که می پندارم بوی دستان او را می دهد می دوم

باز ایستاده ام.... شب شده است..... هوا سرد است ....

به آسمان می نگرم.....

گویی بغض های گلویم به آسمان اشاره می کنند....

و او که تنها در انتهای ماه ایستاده است....

..............

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:49  توسط علیرضا محمدی  |